شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

به ديدهء انصاف بنگريم 4

نفثة المصدور ( فارسى )

و چه باعث آمده كه باز اين سهو ديرين را مكرّر كرده ، و به هيچ روى خود را با تحقيق استاد مينوى آشنا نفرموده‌اند ؟ ! محتملست امر از دو بيرون نباشد ، يا اين مايه تحقيق را براى اثبات مهمّى چنين ، كافى نپنداشته‌اند ! و يا خود در اين باب تحقيقى دقيق و نظرى مبتكر ، مبتنى بر اسناد و مدارك معتبر و متقن تاريخى در دست داشته ، كه بر اين فرض اميد هست هرچه زودتر به طبع و نشر آن دست زنند ، و گوشه‌اى تاريك از تاريخ ايران را روشن فرمايند ، و از اين رهگذر بر دوستداران تاريخ و ادب و فرهنگ ايران منّتى عظيم نهند . احتمال اينكه نويسندهء فاضل مقاله از مطالعهء مقدّمهء استاد مينوى بر ترجمهء سيرت جلال الدّين ، و يا مقالت ايشان در مقدّمهء نفثة المصدور ، تغافل فرموده باشند ، سخت بعيد است و دور از موازين خرد و انصاف ، زيرا آنجا كه خود تصريح كرده‌اند : [ نگارنده مدّت دو سال بود كه دربارهء اين كتاب « 1 » بتحقيق و مطالعه اشتغال داشت . . . و به تتبّع و مراجعه بمآخذ و منابع صرف وقت مىكرد و نزديك بود كه در يكى از مطابع تبريز بچاپ رسد و تقديم اهل فضل گردد . . . ] چگونه احتمال توان داد كه از مطالعهء كتابى چون ترجمهء سيرت جلال الدّين ، كه به ظاهر در حدود نيم قرن پس از مصنّف اصل به پارسيى روان و فصيح ترجمه شده « 2 » ، و محقّقى بىبديل همچون استاد نحرير مجتبى مينوى آن‌را تصحيح و تحشيه فرموده‌اند ، چشم پوشيده باشند ؟ ! كتابى كه شايد ، دقّت و غور در مطالعهء ابواب و فصول آن ، در تصحيح نفثة المصدور از هر كتاب ديگر ضرورىتر نمايد . و يا چگونه مىتوان شهادت آقاى قاضى را در اين دعوى مجروح پنداشت و گمان برد كه ايشان مقالت استاد مينوى را در معرّفى منشى نفثة المصدور ، در مقدّمهء كتاب نخوانده باشند ؟ ! آنجا كه خود تأكيد فرموده‌اند : [ كتاب را . . . از ابتدا تا انتها با دقّتى كافى و وافى . . . خواندم . . . ] .

--> ( 1 ) - مراد نفثة المصدور است . ( 2 ) - رجوع شود به : مقدمهء استاد مجتبى مينوى بر ترجمهء سيرت جلال الدين ، صفحهء ( يح ) .